عـشـــق يـعنــی مستی و ديوانگیعـشـــق يـعنــی با جهانيان بيگانگیعـشـــق يـعنــی شب نخفتن تا سحرعـشـــق يـعنــی سجده ها با چشم ترعـشـــق يـعنــی سر به دار آويختنعـشـــق يـعنــی اشک حسرت ريختنعـشـــق يـعنــی انتظار و انتظارعـشـــق يـعنــی لحظه های بی جوابعـشـــق يـعنــی در جهان رسوا شدنعـشـــق يـعنــی مست و بی پروا شدنعـشـــق يـعنــی زندگي را باختنعـشـــق يـعنــی سوختن و ساختنعـشـــق يـعنــی شاعری دل سوختهعـشـــق يـعنــی آتشی افروخته
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
نوشته شده توسط: آرش در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۶|+| 
عشق ۷

عشــق یعنـی لحظـه هـای الـتهــــابعشــق یعنـی لحظه هـای نـاب نـابعشــق یعنـی قطـــره دردریـا شــدنعشــق یعنـی دیــده بـــردر دوختـــنعشــق یعنـی درفــراقــش سوختــنعشــق یعنـی لالـه ای پــرپــر شــدنعشــق یعنـی عـاشـق وشـیـدا شــدنعشــق یعنـی گمشـدن ، پـیــدا شــدنعشــق یعنـی لـیـلی و مجنــون شـدنعشــق یعنـی صافی ، صداقت، مهربانیعشــق یعنـی شـادی، شرافـت، میزبانـیعشــق یعنـی محبـت، مهـــر، دیوانگــیعشــق یعنـی مـــروت، دیـن ، بیچارگـیعشــق یعنـی تــا ابـــد آبــــی شــدنعشــق یعنـی لحظه ای بارانی و لحظه ای مهتابی شدنعشــق یعنـی لــــذت یــک آرزوعشــق یعنـی یـک بـلای مانـد گــــارعشــق یعنـی هدیـــه ای از آسمـــانعشــق یعنـی یک صفـــای سـازگــــار
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظارو انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بردر دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني سوز ني،آه شبان
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله برخرمن زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم، يك نماز
عشق يعني عالمي رازو نياز
عشق يعني با پرستو پر زدن
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن به دست
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور، يك سرود
عشق يعني يك سلام و يك درود
نوشته شده توسط: آرش در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۶|+| 
عشق ۶

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ….شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني “بي تو هرگز …پس بمان ”
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
نوشته شده توسط: آرش در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۶|+| 
عشق ۵

عشق يعني رازقي يعني نسيم … عشق يعني مست گشتن از شميمعشق يعني غوطه خوردن بين موج / عشق يعني رد شدن از مرز اوجعشق يعني لايق مريم شدن / عشق يعني با خدا همدم شدنعشق يعني خواستن له له زدن / عشق يعني سوختن پر پر زدندر حقيقت عشق يعني سادگي/ در كمال برتري افتادگيعشق يعني هر چه تنها ماندنست /عشق يعني هر چه دل را کندنست
نوشته شده توسط: آرش در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۶|+| 
عشق ۴

عشق يعني خلوت عاشق به شب، جانماز نيمه بازعشق يعني لحظه ي تكبير روح، جسم خاكي غرق در احرام نورعشق يعني اشك توبه در قنوت، خواندنش با نام غفارالذنوبعشق يعني چشمها هم در ركوع، شرمگين از نام ستارالعيوبعشق يعني سر سجود و دل سجود، ذكر يارب يارب از عمق وجودعشق يعني لحظه ي ناب دعا، التماس ديدن رخسار يار
نوشته شده توسط: آرش در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۶|+| 
عشق ۳

عشق يعني مهر بي چون و چرا عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني عاشق بي زحمتي عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام عشق صيادي بدون تير و دامعشق يعني برگ روي ساقه ها عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه از لاي كتابدر ميان اين همه غوغا و شر عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهددر تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي از شراب غيرانگوري وليهركه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوبي ماندنيست رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان سر عشق است و سرود عاشقانعشق يعني ذكر ناموس خدا يا علي گفتن به زير دست و پاعشق يعني گريه هاي حيدري دختري دنبال نعش مادريسالک .آری.عشق رمزی در دل است شرح و وصف عشق کاری مشگل است
عشق یعنی شور هستی در کلام: عشق یعنی شعر: مستی. والسلام
نوشته شده توسط: آرش در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۶|+| 
عشق ۲

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشقکه نامی خوشتر از اینت ندانمو گر_ هر لحظه _ رنگی تازه گیریبه غیر از زهر شیرینت نخوانمتو زهری، زهر گرم سینه سوزی